طهوراطهورا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

طهورا عسل مامان و باباش

دنده عقب

سلام به جوجوی زندگیم   عزیزم دو روزی هست که داری دنده عقب میری. وقتی میخوای بری چیزی رو برداری دست ها رو میذاری زمین و تا شکمت رو از زمین بلند میکنی و پاهات رو تکون میدی. اما چون بلد نیستی پاهات رو فشار بدی زمین که بیای جلو لیز میخوری و عقب میری . ما هم کلی بهت میخندیم. یه مدتیه خیلی شیطون شدی. هر چی که میخوای با گریه میگیری. زور میگی به همه. تازه با اینکه این همه اسباب بازی داری اما با هیچ کدوم بازی نمیکنی و فقط اسباب بازی های دلخواه خودتو میخوای... مثل کنترل ، تلفن ، سیم شارژر ، موبایل مامان ، چراغ قوه و................. جدیدا هم کتاب و دفتر های مامان رو صفا میدی.   قربون شکلت برم که انقدر زرنگ و تیز شدی. ...
9 مرداد 1391

تبریک حلول رمضان المبارک

  رمضان ماه مهمانی بزرگ الهی است که در آن  دروازه های مهمان سرای بزرگ الهی گشوده می شود و شمیم دل نواز عطر بهشت ربانی، مشام جان های عشاق را می نوازد و سرود و عشق وصل را در دل عاشقان می انگیزد. رمضان ماه نزول رحمت و فرود عزت و عروج عبادت و صعود طاعت و سپر محکم خداوند است که همگان را از عذاب اخری مصون و محفوظ می دارد. «صوم شهر رمضان، فانه جنه من العقاب» «خطبه ۱۱۰ نهج البلاغه» ...
1 مرداد 1391

آتلیه عمه3

وقتی طهورا میخواد خودش پستونکش رو بخوره!! به به چه جوراب خوشمزه ای مامان!! چی شده؟؟ وقتی طهورا آواز میخواند! به خواب رفتن طهورا در حین بازی آخه چزا من باید بشینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه میدونم والا!!!!!!!!! ...
1 مرداد 1391

خاطرات 6 ماهگی

سلام مهربونم   مامان جون منو ببخش که یه مدتیه به خاطر مشغله زیاد نتونستم بیام و برات بنویسم. این مدت سرم خیلی شلوغ بود از واکسن زدن شما گرفته تا خراب شدن کامپیوتر همه چی دست به دست هم داد تا این فاصله بین خاطراتت بیفته. در عوض فهمیدم که چند تا دوست خوب(روناک جون و سیما جون) دارم که همش سراغمو میگیرن و به من لطف دارن. چهارشنبه هفته گذشته با بابایی شما رو بردیم برای واکسن. خدارو شکر همه چی خوب و با سرعت انجام شد . شما هم یه گریه مختصری کردی و دیگه ساکت شدی تا شب هم انگار نه انگار که واکسن زدی ماشالله اینقدر سرو صدا کردی و جیغ زدی و بازی کردی تا مامانی سرش درد گرفت و مجبود شد قرص بخوره. اما فرداش یه کم بی حوصله شدی. دیگه به فول ...
29 تير 1391