طهورا عسل مامان و باباش

...و انزَلنا منَ السماءِ ماءً طهوراً /// ...سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا

<-BlogAuthor->
<-BlogAuthor->

سلام طهورای عزیزم.خدای بزرگ تو یه روز سرد زمستونی گرمای وجودت رو به ما هدیه کرد. ما از اومدن تو خیلی خوشحال شدیم. اونقدر که دیگه من وبابا از همون روز همه وقت وانرژی مونو صرف تو کردیم. به امید روزی که با کمک خدا و ائمه اطهار (ع) بتونیم تو رو خیلی خوب تربیت کنیم.

موضوعات

روز پدر

مناسبت ها

عکس طهورا عسلی

خاطرات طهورا جونی

جالب و خواندنی

شعر کودکانه

پیوند ها

طهورا جون (طهورا باران)

طهورا جون(نازلی قیزیم طهورا)

حنانه جون(برای دخترم)

نازنین زهرا جون

زینب خانم

پریماه جون

حدیثه جون

تسنیم جون

حسنا سادات(ناز نی نی)

سرباز کوچولو

آشپزی های مامانم

تسنیم سادات جون(چشمه بهشتی)

یسری خانم

ترنم جان

طفل معصوم

تقدیم به نرگسم

بهار

دنیای شیرین آشپزی

آموزشکده هنر

ژینا روبان دوزی

من دوست دارم تو هم دوست داری

مهربان فاطمه

تو را حس میکنم

فروشگاه اینترنتی بهار

لدت آشپزی

نی نی خودم( فرشته)

فاطمه زهرا گلی از گلهای بهشت

عشق ما حلما

همنفس طلبه

خاطرات چادر مشکی

نی نی های 91 و نیمه دوم 90

حلما جون

امید و آرزو

زیباترین هدیه پروردگار( حنانه جان)

فاطمه جون(گل بابا)

مطالب اخير

درست است که الان در تعطیلی بین دوترم هستم اما چندی پیش لپ تاپ به دست طهورا نابود شد. فعلا معذورم....

چند تا عکس

فرزند بیشتر زندگی سخت تر اما شیرین تر

پرده خوانی

آرامش دستان مادر

پروردگارا سپاس...

تولد آری یا نه؟

چکاپ

مسلخ عشق

بعد از 30 روز تنهایی

27 روز است که...

22 روز است که...

یک پروژه عظیم

سفت کردن لیمو

12 روز است که ...

طبیب

هنر تکمیلی

آش پشت پا

سفر حج بابای طهورا

خدایا دوستان مجازی ماراچه میشود که کم کم دارند عطای فضای مجازی را به لقایش میبخشند؟؟؟

جگرم را اتش زدی دلبندم . فاطمه جانم

یک حدیث تکان دهنده

ماماس

حس مالکیت

یه مشت عکس

باز کردن دستگیره

قابل توجه مامان حلما

بدرود ای ماه خوبی ها

ترس

تولد عشقم

ورژن جدید چشم چشم دو ابرو از زبون طهورا

رمضان دوم زندگی طهورایم

بله برون

شعر پدر و مادر

یه توپ دارم

نجوای دورن طهورا جان

3 عدد دندان کرسی

تبریک اعیاد مبارک شعبانیه

بعثت پیامبر خوبی ها

برای مادر شوهر عزیزم

عکس های تاریخ مصرف گذشته

اتلیه عمه 4

گزارش تصویری مشهد مقدس

مسابقه

کلملات جدید

اولین سفر

بحمدلله ما برگشتیم

سلام دوستان. ما الحمدلله بهتریم .بیماری طولانی و سختی بود. همزمان نتمون هم دچار مشکل شده بود.

روزهای سختی است این روزها. یک عدد مادر مریض وبیحال پرستار یک عدد طهورای مریض تر و بیحال تر...

آتلیه عمه 3

شهادت خانم فاطمه الزهرا تسلیت باد

نوروز 1392

یک حدیث زیبا و کاربردی (2)

حس خوب بزرگ شدن

عکس های آتلیه

حال این روزهای ما

دختر با سلیقه

یک پاسخ

ولنتاین روز عشق

دایره لغات طهورا در 1 سال و یک ماهگی

بازهم یک حضور پرشکوه.آفرین به مردم غیور کشورم

انتقاد آیت‌الله مکارم از صدا و سیما

عموپورنگ.خاله شادونه.خاله نرگس.نیما.فیتیله و...............

تولدانه 2

تو رو خدا دعا کنید. طهورا تب داره. تب شدید.

تولدانه

تولد

تکلم

دلتنگی های زنانه

برپا

مبارکه..........

پنجمین سالگرد عقد مامان و بابا(21 آذر)

با یه کم تاخیر

حالا شد 4 تا

بعد چند روز بی قراری

استقبال دردناک از زائر کربلا

هیات

محرم الحرام

النگو

پرواز

این چند تا عکس جامونده بود دلم نیومد نذارم

خبر خبر عکس های ناز طهورا از راه رسید

روز سوم سفر بابایی

غریو غریب غدیر

دیدن روی ماه تو...........

دلتنگ مولا

این روز ها چه روزهای عجیبی است.

عکس های 5 و 6 و7 ماهگی طهورا

روز کودک

ما برگشتیم

سلام و خداحافظ

شب قدر از هزار ماه بهتر است

نَ نَ

15 رمضان

یه ویروس ناقلا

تولد دختر دایی

اندر احوالات بابایی

دنده عقب

یه پیش آمد خیلی بد

پیوند های روزانه

آموزشکده هنر برای مامانها و نی نی ها

شبکه کودک و نوجوان( آل البیت)

پرسمان کودک

کمپین وبلاگ نویسی حضرت زهرا(س)

زنبور دانا

کتاب کودک

بگو تو خونه چی داری تا بگم چی بپزی

کوکولوهاشکلک

قاب عکس برای نینی

بیاتوببین چه خبره

شکلک های آروین

چی بپزم؟

دنیای شکلک ها

نکات آموزشی لارا

عکس برای نی نی

شکلک هانیه

آموزه های تربیت دینی کودکان

هنر آشپزی و سفره آرایی

دکتر آشپز

انجمن مادران هنر دوست

مدل لباس دخترونه و پسرونه

هنر کده ریما

آشپزخونه دوست داشتنی من

آموزش هنر های دستی برای مامان ها

پر پرواز

توت فرنگی

طعم خوش آشپزی

آشپزخونه الهام

مدل های بافتنی و خیاطی

دنیای شیرین آشپزی

قلب های شیشه ای

سالاد توپی

وعده صادق

توستر داغ

آمار

افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 133 نفر
بازديدهاي ديروز : 337 نفر
بازدید هفته قبل : 621 نفر
كل بازديدها : 109861 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com



SPAN style="position:absolute; right:0px; top:0px;">EmamHadi//Ashoora.ir|Live Begins

Upload Music

98love

 

موضوع :

سه شنبه 6 / 4 / 1391 |

درست است که الان در تعطیلی بین دوترم هستم اما چندی پیش لپ تاپ به دست طهورا نابود شد. فعلا معذورم....

موضوع :

پنجشنبه 3 / 11 / 1392 |

چند تا عکس

یه چند تا عکس نصقه و نیمه از دخترم.

میدونم عکس ها بی کیفیته. ولی من چون اصلا علاقه ای به عکاسی ندارم. این چند تا رو هم از این ور و اون ور پیدا کردم. ببخشید.

 

این عکس مربوطه به شهریور ماه.

طهورا

439872zev6untzyt

اینم پارک سر کوچه

طهورا

439872zev6untzyt

طهورا با کلاه بابا

طهورا

439872zev6untzyt

اینجا زفتیم تیرازه. قبل رفتن بابا به مکه

طهورا

439872zev6untzyt

گل در اومد ازحموم

طهورا

439872zev6untzyt

یه مدت طهورا عاشق پوشیدن جوراب های مامان و دست گرفتن کیف مامان شده بود. آخر تیپه به خدا. مثلا داره میره دردر

طهورا

439872zev6untzyt

این لباس محرم امسالشه که عمو احمدش زحمت کشیده آورده

طهورا

439872zev6untzyt

باز هم گل در اومد از حموم

طهورا

439872zev6untzyt

طهورا عاشق مکیدن استخون ماهیچه است. میزنه تو آب گوشت و میمکه. اییییییییی جاااانم

 

کیک سالگرد عقد مامان و بابا .

طهورا

439872zev6untzyt

سفره پاگشای خاله هانیه که شخصا زحمتش رو کشیدمنیشخند

طهورا

439872zev6untzyt

خواستید بپرسید براتون توضیح بدم چی به چیه

طهورا

موضوع : عکس طهورا عسلی

جمعه 13 / 10 / 1392 |

فرزند بیشتر زندگی سخت تر اما شیرین تر

این تیتری که برای مطلبم گذاشتم رو بهش ایمان دارم .

ما متولدین سال 60 خیلی چیزها یادمونه که دیگران یادشون نیست. کلاسهای 40 نفر به بالا و میزهای 3 نفره و مدارس 2 شیفته و خانواده های پرجمعیت و غیره..... اما یه هو چی شد که ورق برگشت و یه هویی به جایی رسیدیم که الان مدارس تک شیفته با کلاسهای 20 نفره و... داریم . جامعه به کدوم سمت رفت واقعا؟

 کی مسوول  این کار بود؟ کی باعث تغییر فرهنگ شد؟ چرا کم بچه بودن یه نوع کلاس شد؟ اونم تو جامعه ای که تعداد بچه ها خودش افتخار بود. چرا به جایی رسیدیم که خانم 30 ساله ما اصلا و ابدا فکر بچه دار شدن نیست و اصلا حاضر نیست زندگی دو نفره ارومش رو از دست بده یا کارش رو رها کنه یا قید اندام زیباش رو بزنه؟ چرا ارزش ها عوض شدن؟ ما داریم به کدوم سمت میریم؟ راحت طلبی؟ بله راحت طلبی. مگه خدا نمیگه این دنیا پر از سختیه؟ مگه روایت نداریم که دنیا در سختی پیچیده شده؟ پس ما دنبال کدوم راحتی داریم میگردیم؟ دنبال راحتی که وجود نداره؟ بله این تفکر اصلا اسلامی نیست . هیچ کجای دین ما تشویق به تنبلی نشدیم . این تفکر مال ما نیست . یهود بیکار ننشسته. تو یه برحه از زمان میشد که بریزن و اونطور فلسطین رو اشغال کنن و مسلمون ها رو آواره کنن اما در رابطه با ما این جواب نمیداد. هزار تا برنامه بلند مدت برای ما ترتیب دادن که یکیش همین بود . کم کردن نسل بچه شیعه ها. راه انداختن وهابیت. که دشمن شیعه هستن و مال و جان و ناموس و خون شیعه رو حلال میدونن. و.......چیز دیگه. که اینجا مجال بحث نیست . الحق و الانصاف هم خوب کار کردن . برگردین یه نگاه به خودتون و جامعه بکنین. حتی تو قشر مذهبی های ما هم این افکار ریشه دوانده.

البته انکار نمیکنم که تو مدت زمان کوتاهی بین سالهای 60 تا 70 ضروری بود که این سیاست اجزا بشه. جنگ بود و منابع کم شده بود و کشور ذخایر مالی نداشت و ... و از عهده هزینه ها بر نمی اومد .اما بعدش دیگه باید سیاست عوض میشد که از لطف مسوولان نشد و اتفاقا بیشتر دامن زده شد...

جوون های قانع و کم خرج 57 که صبح تا شب یه تیکه نون میخوردن و تا شب تو خیابون ها داد میزدن تا به هدفشون برسن الان نسلی شدن که برای خودشون و بچه اشون بهترین زندگی و رفاه کامل رو میخوان. دیگه خبری از اون روحیه قناعت پیشه گی نیست. کجا اون زمان مایکروفر و ماشین طرفشویی و مبلمان آنچنانی و ... بود و اصلا جوون ها خونه مستقل نداشتن ولی خداییش زندگی ها پر از خوشی وآرامش نبود؟

خدا این مسیر رو انتهاش رو به خیر کنه. جامعه پیر شد. رفاه زده شد. تجمل پرست شد. پرتوقع شد.کارد به استخوان رسید . به جایی رسید مقتدامون سید علی مجبور شد که حرف بزنه. انتقاد کنه و ترغیب کنه ما جوون ها رو تا جایی که به عروس 40 روزه توصیه کردن بچه بیاره.

وظیفه ما چیه؟چرا به خودمون برنمیگردیم؟ چرا مواضعمون رو رها نمیکنیم ؟ چرا تن به سختی نمیدیم؟ از سختی بچه دار شدن فرار میکنیم و خدا ما رو به سختی اقسردگی و ناآرومی و هزار چیز دیگه مبتلا میکنه...بله این رسم دنیاست یا خودت رو بسختی بنداز یا به سختی میندازنت. یاکم بخور یا مجبورت میکنن کم بخوری مثلا با یه سرطان معده. یا اسراف نکن یا ازت میگیرن و فقیر میشی  و... مصداق ها هم فراوونه.

یا سختی توام با شیرینی رو بچش یا....

خدایا کمکون کن که تابع ولی فقیهون باشیم در همه حال. نایب امام زمان رو تنها نگداریم.

 

*آیا میدانید؟

_____________________________________

امسال ورودی اول ابتدایی آمار شیعه و سنی در کشور برابر بوده؟

این یعنی تا چند سال دیگه آمار شیعه به حد اقل میرسه.

آیا میدونید که وهابی ها در مناطق جنوبی کشور ملزم هستن به داشتن 60 بچه؟ فکر کنید هر مرد 4 زن و 60 بچه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

و این رو هم میدونید که وهابی شدن یک سنی به راحتی آب خوردنه؟

 

*توصیه نوشت:

______________________________________

حتما فیلم سلمان رو که از سیمای قم پخش شد در برنامه قبل افطار ببینید . داستان یک وهابی.

 

*پی نوشت:

______________________________________

خیلی آسیب های دیگه توی ذهنم بود که واقعا مجال نوشتن نداشتم.

آثار مخرب تک فرزندی. افسردگی و تنها موندن بچه هامون در آینده. پرتوقع بار اومدن بچه هاو هزااااااااار چیز دیگه

موضوع :

جمعه 13 / 10 / 1392 |

پرده خوانی

پرده اول:

دارم نماز میخوانم . (طهورا هم که میداند من موقع نماز هیچ کاری با او ندارم ) به سرعت میروذ سراغ گلهای مصنوعی کنار پذیرایی . دست دراز میکند یکی را میکند و میگذارد جلوی بینی اش و نفسی عمیق میکشد و میگوید: هاااااااااااااااااا چه بوی خوبی میده....

من هم که به معراج رفته ام و رو سوی خدا کرده ام با حضور قلبمژهناگهان اخمی به طهورا میکنم که چرا داری تعلقات دنیایی مرا خراب میکنی؟ طهورا به صورت من خیره میشود و بعد فریاد میزند: خوووب یه دونه برداشتم دیده(دیگه)

مدیونید اگر فکر کنید من تا آخر نماز همش خندیده باشم و خودم را کنترل کرده باشم تا وسط نماز طهورا را گاز نگیرم ها.......

 

 

پرده دوم:

شیر ریخته ام داخل شیشه آورده ام تا طبق معمول طهورا را بچسبانم به سینه ام و شیشه را داخل دهانش بگذارم تا تداعی شود برایش روزهای شیرخوارگی اش... که ناگهان فریاد میزند: مامان اُمَّزِّه بریز.( مامان خوشمزه بریز) یک دفعه یادم می افتد که ای وای فراموش کردم عسل بریزم داخل شیرش...

 


پرده سوم:

بابا میگوید : طهورا برو اسباب بازی هایت را بیار تا با هم بازی کنیم. طهورا هم بدو میرود و همه را جمع میکند و میاورد. بعد میگوید: ماشاالله دستم میرسه. بابا قهقهه طهورااز خود راضی

موضوع : خاطرات طهورا جونی

جمعه 6 / 10 / 1392 |

آرامش دستان مادر

دو هفته ای هست که دیگه طهورا مث قبل نمیخوابه...

مدل خوابش فرق کرده.

قبلا روی پام میگذاشتم و تکونش میدادم و قصه میگفتم تا خوابش ببره. اما دیگه این نوع ارضاش نمیکنه . حالا وقتی میخواد بخوابه میگه مامان دستت رو بده. هر دو تا دستاشو میذاره رو دستم و تکون نمیخوره تا خوابش ببره...

خیلی حس قشنگیه ولی از طرفی از وابستگی بیش از حدش میترسم ... دیروز هر دو دستش رو گذاشت رو صورتم و مدتی همینطوری موند .... امروز هم همین طور که نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم اومد بغلم و کتاب و ازم گرفت و بست گذاشت روی مبل و گفت ببلم کن و بعد گفت دستتو بده. دستشو گذاشت رو دستم و شروع کرد به نگاه کردن تلوزیون. خیلی برام عجیب بود.

یادم باشه حتما فردا برم سراغ استادم تا ببینم این کار طهورا از کجا ناشی میشه؟؟؟

موضوع :

دوشنبه 2 / 10 / 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 28 صفحه بعد