طهورا عسل مامان و باباش
...و انزَلنا منَ السماءِ ماءً طهوراً /// ...سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا
تاريخ : سه شنبه 6 / 4 / 1391 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : مرتبه

 




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 3 / 11 / 1392 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : 136 مرتبه



موضوع :
تاريخ : جمعه 13 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : 148 مرتبه

یه چند تا عکس نصقه و نیمه از دخترم.

میدونم عکس ها بی کیفیته. ولی من چون اصلا علاقه ای به عکاسی ندارم. این چند تا رو هم از این ور و اون ور پیدا کردم. ببخشید.

 

این عکس مربوطه به شهریور ماه.

طهورا

439872zev6untzyt

اینم پارک سر کوچه

طهورا

439872zev6untzyt

طهورا با کلاه بابا

طهورا

439872zev6untzyt

اینجا زفتیم تیرازه. قبل رفتن بابا به مکه

طهورا

439872zev6untzyt

گل در اومد ازحموم

طهورا

439872zev6untzyt

یه مدت طهورا عاشق پوشیدن جوراب های مامان و دست گرفتن کیف مامان شده بود. آخر تیپه به خدا. مثلا داره میره دردر

طهورا

439872zev6untzyt

این لباس محرم امسالشه که عمو احمدش زحمت کشیده آورده

طهورا

439872zev6untzyt

باز هم گل در اومد از حموم

طهورا

439872zev6untzyt

طهورا عاشق مکیدن استخون ماهیچه است. میزنه تو آب گوشت و میمکه. اییییییییی جاااانم

 

کیک سالگرد عقد مامان و بابا .

طهورا

439872zev6untzyt

سفره پاگشای خاله هانیه که شخصا زحمتش رو کشیدمنیشخند

طهورا

439872zev6untzyt

خواستید بپرسید براتون توضیح بدم چی به چیه

طهورا




موضوع : عکس طهورا عسلی
تاريخ : جمعه 13 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : 117 مرتبه

این تیتری که برای مطلبم گذاشتم رو بهش ایمان دارم .

ما متولدین سال 60 خیلی چیزها یادمونه که دیگران یادشون نیست. کلاسهای 40 نفر به بالا و میزهای 3 نفره و مدارس 2 شیفته و خانواده های پرجمعیت و غیره..... اما یه هو چی شد که ورق برگشت و یه هویی به جایی رسیدیم که الان مدارس تک شیفته با کلاسهای 20 نفره و... داریم . جامعه به کدوم سمت رفت واقعا؟

 کی مسوول  این کار بود؟ کی باعث تغییر فرهنگ شد؟ چرا کم بچه بودن یه نوع کلاس شد؟ اونم تو جامعه ای که تعداد بچه ها خودش افتخار بود. چرا به جایی رسیدیم که خانم 30 ساله ما اصلا و ابدا فکر بچه دار شدن نیست و اصلا حاضر نیست زندگی دو نفره ارومش رو از دست بده یا کارش رو رها کنه یا قید اندام زیباش رو بزنه؟ چرا ارزش ها عوض شدن؟ ما داریم به کدوم سمت میریم؟ راحت طلبی؟ بله راحت طلبی. مگه خدا نمیگه این دنیا پر از سختیه؟ مگه روایت نداریم که دنیا در سختی پیچیده شده؟ پس ما دنبال کدوم راحتی داریم میگردیم؟ دنبال راحتی که وجود نداره؟ بله این تفکر اصلا اسلامی نیست . هیچ کجای دین ما تشویق به تنبلی نشدیم . این تفکر مال ما نیست . یهود بیکار ننشسته. تو یه برحه از زمان میشد که بریزن و اونطور فلسطین رو اشغال کنن و مسلمون ها رو آواره کنن اما در رابطه با ما این جواب نمیداد. هزار تا برنامه بلند مدت برای ما ترتیب دادن که یکیش همین بود . کم کردن نسل بچه شیعه ها. راه انداختن وهابیت. که دشمن شیعه هستن و مال و جان و ناموس و خون شیعه رو حلال میدونن. و.......چیز دیگه. که اینجا مجال بحث نیست . الحق و الانصاف هم خوب کار کردن . برگردین یه نگاه به خودتون و جامعه بکنین. حتی تو قشر مذهبی های ما هم این افکار ریشه دوانده.

البته انکار نمیکنم که تو مدت زمان کوتاهی بین سالهای 60 تا 70 ضروری بود که این سیاست اجزا بشه. جنگ بود و منابع کم شده بود و کشور ذخایر مالی نداشت و ... و از عهده هزینه ها بر نمی اومد .اما بعدش دیگه باید سیاست عوض میشد که از لطف مسوولان نشد و اتفاقا بیشتر دامن زده شد...

جوون های قانع و کم خرج 57 که صبح تا شب یه تیکه نون میخوردن و تا شب تو خیابون ها داد میزدن تا به هدفشون برسن الان نسلی شدن که برای خودشون و بچه اشون بهترین زندگی و رفاه کامل رو میخوان. دیگه خبری از اون روحیه قناعت پیشه گی نیست. کجا اون زمان مایکروفر و ماشین طرفشویی و مبلمان آنچنانی و ... بود و اصلا جوون ها خونه مستقل نداشتن ولی خداییش زندگی ها پر از خوشی وآرامش نبود؟

خدا این مسیر رو انتهاش رو به خیر کنه. جامعه پیر شد. رفاه زده شد. تجمل پرست شد. پرتوقع شد.کارد به استخوان رسید . به جایی رسید مقتدامون سید علی مجبور شد که حرف بزنه. انتقاد کنه و ترغیب کنه ما جوون ها رو تا جایی که به عروس 40 روزه توصیه کردن بچه بیاره.

وظیفه ما چیه؟چرا به خودمون برنمیگردیم؟ چرا مواضعمون رو رها نمیکنیم ؟ چرا تن به سختی نمیدیم؟ از سختی بچه دار شدن فرار میکنیم و خدا ما رو به سختی اقسردگی و ناآرومی و هزار چیز دیگه مبتلا میکنه...بله این رسم دنیاست یا خودت رو بسختی بنداز یا به سختی میندازنت. یاکم بخور یا مجبورت میکنن کم بخوری مثلا با یه سرطان معده. یا اسراف نکن یا ازت میگیرن و فقیر میشی  و... مصداق ها هم فراوونه.

یا سختی توام با شیرینی رو بچش یا....

خدایا کمکون کن که تابع ولی فقیهون باشیم در همه حال. نایب امام زمان رو تنها نگداریم.

 

*آیا میدانید؟

_____________________________________

امسال ورودی اول ابتدایی آمار شیعه و سنی در کشور برابر بوده؟

این یعنی تا چند سال دیگه آمار شیعه به حد اقل میرسه.

آیا میدونید که وهابی ها در مناطق جنوبی کشور ملزم هستن به داشتن 60 بچه؟ فکر کنید هر مرد 4 زن و 60 بچه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

و این رو هم میدونید که وهابی شدن یک سنی به راحتی آب خوردنه؟

 

*توصیه نوشت:

______________________________________

حتما فیلم سلمان رو که از سیمای قم پخش شد در برنامه قبل افطار ببینید . داستان یک وهابی.

 

*پی نوشت:

______________________________________

خیلی آسیب های دیگه توی ذهنم بود که واقعا مجال نوشتن نداشتم.

آثار مخرب تک فرزندی. افسردگی و تنها موندن بچه هامون در آینده. پرتوقع بار اومدن بچه هاو هزااااااااار چیز دیگه




موضوع :
تاريخ : جمعه 6 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : 131 مرتبه

پرده اول:

دارم نماز میخوانم . (طهورا هم که میداند من موقع نماز هیچ کاری با او ندارم ) به سرعت میروذ سراغ گلهای مصنوعی کنار پذیرایی . دست دراز میکند یکی را میکند و میگذارد جلوی بینی اش و نفسی عمیق میکشد و میگوید: هاااااااااااااااااا چه بوی خوبی میده....

من هم که به معراج رفته ام و رو سوی خدا کرده ام با حضور قلبمژهناگهان اخمی به طهورا میکنم که چرا داری تعلقات دنیایی مرا خراب میکنی؟ طهورا به صورت من خیره میشود و بعد فریاد میزند: خوووب یه دونه برداشتم دیده(دیگه)

مدیونید اگر فکر کنید من تا آخر نماز همش خندیده باشم و خودم را کنترل کرده باشم تا وسط نماز طهورا را گاز نگیرم ها.......

 

 

پرده دوم:

شیر ریخته ام داخل شیشه آورده ام تا طبق معمول طهورا را بچسبانم به سینه ام و شیشه را داخل دهانش بگذارم تا تداعی شود برایش روزهای شیرخوارگی اش... که ناگهان فریاد میزند: مامان اُمَّزِّه بریز.( مامان خوشمزه بریز) یک دفعه یادم می افتد که ای وای فراموش کردم عسل بریزم داخل شیرش...

 


پرده سوم:

بابا میگوید : طهورا برو اسباب بازی هایت را بیار تا با هم بازی کنیم. طهورا هم بدو میرود و همه را جمع میکند و میاورد. بعد میگوید: ماشاالله دستم میرسه. بابا قهقهه طهورااز خود راضی




موضوع : خاطرات طهورا جونی
تاريخ : دوشنبه 2 / 10 / 1392 | نویسنده : مامان طهورا عسلی
بازدید : 136 مرتبه

دو هفته ای هست که دیگه طهورا مث قبل نمیخوابه...

مدل خوابش فرق کرده.

قبلا روی پام میگذاشتم و تکونش میدادم و قصه میگفتم تا خوابش ببره. اما دیگه این نوع ارضاش نمیکنه . حالا وقتی میخواد بخوابه میگه مامان دستت رو بده. هر دو تا دستاشو میذاره رو دستم و تکون نمیخوره تا خوابش ببره...

خیلی حس قشنگیه ولی از طرفی از وابستگی بیش از حدش میترسم ... دیروز هر دو دستش رو گذاشت رو صورتم و مدتی همینطوری موند .... امروز هم همین طور که نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم اومد بغلم و کتاب و ازم گرفت و بست گذاشت روی مبل و گفت ببلم کن و بعد گفت دستتو بده. دستشو گذاشت رو دستم و شروع کرد به نگاه کردن تلوزیون. خیلی برام عجیب بود.

یادم باشه حتما فردا برم سراغ استادم تا ببینم این کار طهورا از کجا ناشی میشه؟؟؟




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 28 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 3 نفر
بازديدهاي ديروز : 187 نفر
بازدید هفته قبل : 459 نفر
كل بازديدها : 113445 نفر